X
تبلیغات
> بازتاب روح زندگی من 내 인생의 반사
بازتاب روح زندگی من 내 인생의 반사

سرگذشت من 내 삶의 이야기


هیچ کس ویرانیم را حس نکرد...

7 bahman tavalod hagir bud man mehmun dashtam ash posht pa usof ra pokhte budam mehmuni ta saate 11 tul keshid man ke khaste budam va tavalodam ra yadam rafte bud yahoo ra baz kardam emailhham ro chek konam didam uri email ferestadeh va tavalod ra tabrik gofte taze yadam oftad gtalk ra roshan kardam bacheha umadand va tabrik goftand,khastegim  bartaraf shod.khodaya anha ke be yade in hagir budand,har arezuee darand baravadeh kon.

diruz shanbe man hale khubi nadashtam delam kheili dard mikard,raftam daneshgah soheil .dr tahririan va dr afgari ra ham didam,bad az zohr ham hamash khab buda. soheil ham bad az 3 sal mikhad hafte dige biad iran,

مشیریروزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم......تنهائی را دوست دارم چون بی وفا نیستتنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده امتنهائی رادوست دارم چون عشق دروغین درآن نیستتنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست
تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار خواهم گریست وهیچ کس اشکهایم را نمیبیند
دلم گرفته


سکوت

آه خواهرم که زیبایی تنها گناه توست در چادر اعتقادی سیاه تا به کی زخم خواهی خورد هر بهار که زمین شکوهکده رنگ و آواز است وعشوه گل نسیم را به دشتها میکشاند سهم تو همه سکوت سکوت سکوت میخواهم سکوت لبانت رافریادی باشم به این شب پرستان بگویم ماه را در مرداب ننگرید انعکاسی بیش نیست آنچه را به صلیب دین کشیده اید آفریننده بهار بهار زندگیست آه خواهرم خواهرم خواهرم که زیبایی تنها گناهت است تو نیز قرنهاست خود را فراموش کرده ای قرنهاست به این سکوت خو گرفته ای و من که مرثیه گوی مرگ خورشیدم از لرزش صدایم شرمگینمرفتم که خار از پا کشممحمل ز چشمم دور شديک لحظه من غافل شدمصد سال راهم دور شد


 


طوبای من
نشان تو
از کوچه پرسيدم نشانت را نمي دانست آن کفشهاي مهربانت را نمي دانسترنجيده ام از آسمان ، قطع اميدم کرد دنباله ي رنگين کمانت را نمي دانست
اينگونه سيب سرخ هم از چشمم افتاده ست شيريني اش ، طعم لبانت را نمي دانستقيچي شدم ، بال و پرم را يک به يک چيدم ســـَمت ِ وسيع ِ آسمانت را نمي دانست
لاي ورقها ، نامه ها ، دفترچه ها گشتم حتي کتابي داستانت را نمي دانست
از وبلاگ : اندوه مهربان
به ديدارم بيا هر شب
به ديدارم بيا هر شب،
در اين تنهايي تنها و تاريک خدا مانند،
دلم تنگ است.
بيا اي روشن، اي روشن تر از لبخند.
شبم را روز کن در زير سرپوش سياهيها.
دلم تنگ است.
بيا بنگر، چه غمگين و غريبانه،
در اين ايوان سرپوشيده، وين تالاب مالامال
دلي خوش کرده ام با اين پرستوها و ماهيها.
واين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي.
بيا، اي همگناهِ من در اين برزخ.
بهشتم نيز و هم دوزخ.
به ديدارم بيا، اي همگناه، اي مهربان با من،
که اينان زود مي پوشند رو در خوابهاي بي گناهيها.
و من مي مانم و بيداد بي خوابي.
در اين ايوان سر پوشيده متروک،
شب افتاده است و در تالاب من ديري است ،
که در خوابند آن نيلوفر آبي و ماهيها، پرستوها.
بيا امشب که بس تاريک وتنهايم.
بيا اي روشني، اما بپوشان روي،
که مي ترسم ترا خورشيد پندارند.                                          
و مي ترسم همه از خواب برخيزند.
و مي ترسم که چشم از خواب بردارند.
نمي خواهم ببيند هيچ کس ما را.
نمي خواهم بداند هيچ کس ما را.
و نيلوفر که سر بر مکشد از آب؛
پرستوها که با پرواز و با آواز،
و ماهيها که با آن رقص غوغايي؛
نمي خواهمم بفهمانند بيدارند.
شب افتاده است و من تنها و تاريکم.
و در ايوان و در تالاب من ديري است در خوابند،
پرستوها و ماهيها و آن نيلوفر آبي.
بيا اي مهربان با من!
بيا اي ياد مهتابي!
« مهدي اخوان ثالث »

نجاتم بدهخواننده اصلی: گوگوشاز این سفره ی سرد و خالیاز این سر پناه خیالینجاتم بده ، نجاتم بدهاز این خواب عاشق کش بداز این فکر باید نبایدنجاتم بده ، نجاتم بدهاز این صحنه ی پر هیاهوتو از ترس چاقو در آهونجاتم بده ، نجاتم بدهاز این لحظه های کشندهاز این ضجه های زنندهنجاتم بده نجاتم بدهنجاتم بده نجاتم بدهنباید بذاری ستاره بمیرهنباید دل شادی ما بگیرهنباید که این ترس دوری بریزههمین وحشت از تو مردن عزیزههمین نم نم غم ، کنار تو خوبهچه خالی ، چه پر ، مثل شعر نو خوبهجهان با تو سرریز و لبریز رنگهکنار تو آوارگی هم قشنگه
خواهر عزیزم 
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن...
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه ی دلتنگیهاو نبودنهایت میشد...
کاش بودی تا سر بر روی شانه های مهربانت می گذاشتم
ودردهایم رابه گوش تو می رساندم... 

.
من کی می خواستند فکر انسانها را زندانی و کنترل کنند. انسان ازاد به دنیا امده و ازاد هم باید زندگی کند و ازاد بمیرد تا جایی که به ازادی دیگران لطمه وارد نکند.



سلام طوبی ناکامم
حالت خوبه من که کابوس های شبانه ازارم میده   چقدر بهم گفتی برو دکتر راست می گفتی یک دوره دارو خوردم خوب بود ولی دارو تمام شده اخه ساید افکت ان مرا اذیت می کرد. سهی اومد بعد از دو سال و نیم به ایران اومد چقدر دلتنگ شده بود وقتی بچه ها اینجا میاند جای خالیت حس می شه ارزو داشتم ازت یادگاری داشته باشم سمی بهم گفت خورده طلاش را با طلای درشت عوض کنم انگشرهای نگین دارت که از مس… خریده بودی و خیلی دوست داشتی باهاش بود من خودم خریدخ و انداختم تود گردنم حالا همیشه تو با منی من بارها و بارها نگاه می کنم تا سهی هم دوست داشت می گفت من خاله را با این انگشترها به یاد دارم.علی مشغول بازسازی خونه است ولی من چرا تحمل دیدن خونه را ندارم خبرر جدید اینکه می خواهیم با سارا و حامد و رضا بریم جایی .خدایی مهدی خیلی به سهی رسید مامان جون هم این بیست روز اینجا بود.سهی  تمدید روحیه شد//؟؟؟؟؟؟؟؟؟و رفت وقتی از ترمینال بر می گشتیم اهنگ تجاتم بده علی لهراسبی را گذاشته بودند فضای سنگینی بود عجیب جای سعی خالی بود اما به خاطر حامد در دل اشک می رختم اما ظاهر می خندیدم خدای من …………………… 
اما از .فعلاً بای

سلام طوبی جان
حالت خوبه من که حال خوبی ندارم از دیروز صبح تا حالا یک ساعت خوابیدم الان تپش قلب هم دارم در ضمن بعد از ظهر هم مهمان دارم. دارم فیلم پلکانی به سوی بهشت را می بینم. طوبی حان سرم  سنگینی می کنه توی دلم فریادی از سکوته تو بگو چرا اینفدر احساس تنهایی می کنم.حتی جواب نامه هایم را نمی دهی.راستی مامان خوابت را دیده بود می گفت از سر تا پایت را بوسیده بود.
سلام طوبی جان امروز عید قربان است عیدت مبارک


سلام طوبی جان ما امروز مهمانی دوره ای داشتیم خونه اعظم بودیم جات خالی بود اما من برام اتفاقی افتاد که حالم گرفته شد و خالا برگشتم خونه اما حال خوبی ندارم سرم درد می کند سنگین شده.حامد داره اهنگ سامی یوسف را گ.ش می ده یوسف هم بیمارستان کشیکه صبح میاد.........................مهدی صبح اینجا بود می گفت دیشب خوابت را دیده.
salam khaharam
in chandomin name bi javabe mane;dishab daee zang zad va ma ra baray sham davat kard goft salgard pedarash ast goft az saate 2.5 biaeed bagh rezvane bad ham sham berim khane man hosele nadashtam vali baghie rafte budand yousof ham keshik bud man va hamed tanha budim man film mididam ama hamed hesabi hoseleash sar rafte bud,alan saate 1.5 shabe man mashgule neveshtan hastam hamed ham bazi kamputery mikone.fealan.by

سلام طوبی جان
حالت خوبه من که حال خوبی ندارم از دیروز صبح تا حالا یک ساعت خوابیدم الان تپش قلب هم دارم در ضمن بعد از ظهر هم مهمان دارم. دارم فیلم پلکانی به سوی بهشت را می بینم. طوبی حان سرم  سنگینی می کنه توی دلم فریادی از سکوته تو بگو چرا اینفدر احساس تنهایی می کنم.حتی جواب نامه هایم را نمی دهی.راستی مامان خوابت را دیده بود می گفت از سر تا پایت را بوسیده بود.
سلام طوبی جان امروز عید قربان است عیدت مبارک


سلام طوبی جان ما امروز مهمانی دوره ای داشتیم خونه اعظم بودیم جات خالی بود اما من برام اتفاقی افتاد که حالم گرفته شد و خالا برگشتم خونه اما حال خوبی ندارم سرم درد می کند سنگین شده.حامد داره اهنگ سامی یوسف را گ.ش می ده یوسف هم بیمارستان کشیکه صبح میاد.........................مهدی صبح اینجا بود می گفت دیشب خوابت را دیده.
salam khaharam
in chandomin name bi javabe mane;dishab daee zang zad va ma ra baray sham davat kard goft salgard pedarash ast goft az saate 2.5 biaeed bagh rezvane bad ham sham berim khane man hosele nadashtam vali baghie rafte budand yousof ham keshik bud man va hamed tanha budim man film mididam ama hamed hesabi hoseleash sar rafte bud,alan saate 1.5 shabe man mashgule neveshtan 
hastam hamed ham bazi kamputery mikone.fealan.by

.
روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای
خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم . . .

salam tubajan 
shayad divune shodam.dishab be sefaresh dust korehee soheil serial paeez dar fhalbe man ra didam.tamam khaterate to baram zendeh shodeh bud faghat 1 farg dasht indafea dar delam gerye nemikardam dar sukut faryad nemizadam zamani ke to icu bastari budi man be khatere maman dar zaher labkhand mizad ama tu delam ask mirikhtam khune ham ke miamadam be khatere bacheha gerye nemikardam ama dishab ke ta 5 sobh film ra mididam ba .man paeez ra dar ghalbam hes mikonam.ajab sabri khoda  darad.lahze lahzehay film ashk mirikhtam


طوبی جان سلام
خبرهای جدید را برات بگم.ی.سف امروز ویزایش را گرفت صبح جمعه پرواز دارد ولی چه غریبانه اگر تو بودی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دیروز سمیه بهم سرزد با یوسف کار داشت.از دیروز صدای دریل کارگران که در خانه ات کار می کنند می اید ولی نمی دانم چرا من دلم گرفته و گاهی گریه ام می گیره نگاه به حیاط که می کنم صدای ضربان قلبم را می شنوم. سارا و سمیه را که می بینم قلبم تکه تکه می شود.

طوبی من
خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید،
من دیروز خونه خانم پاک بودم. دخترش بعد از پنج سال اومده بود.طوبی جان بهت گفتم مهدی با من قهره ولی دیروز که با خانم پاک پیاده می رفتم. مهدی را دیدم.به زور جواب سلام مرا داد ولی من قلبم با دبدن رنگ پریده اش به درد امد.ساعت 7 اومدم خونه سارا اومده بود خونه ما.با دیدنش روحم تازه شد ولی کلی هم غم به دلم اضافه شد اون را بی پناه حس کردم.ساعت 11 هم علی اومد.سارا مانند فرشته ای بود که بالهایش شکسته بود.تا ساعت 1.5 اینجا بودند و رفتند.علی داره خونه ات را بازسازی می کنه 
ولی......................................................

می خواستم بیام بهت بگم علی داره خونه را بازسازی می کنه ولی انگار خودت زودتر خبردار شدی.یوسف خاوب دیده که توی حیاطی و داری باغجه را تمیز میکنی.بعد هم روبروی حرم امام رضا با من و مامان و یوسف ایستاده بودی و سفارشکردی که اتاق روبروی حرم را بخریم و مامان میدونسته میمیری به من گفته ازش عکس بگیر .طوبی خوبم بچه ها خیلی تنهاند............................................................................................
طوبی جان سلام .
بعد از 20 روز کلنجار بلاخره یاسر پس فردا به ایرام میاد متاسفانه سهیل نتونست بیاد دلم براش تنگ شده دارم تو دلم اشک می ریزم.
تا خدا فردا چه بخاهد.


طویی جان دیگه مزاحم بچه هات نشدم.
نگهدارت خدا
خواهر تنهایت
ساعت 4.5 بعداز ظهر روز شنبه
سلام طوبی جان نمی دونم از زمانه گله کنم یا از اقوام درجه 1
طوبی جان یادت میاد از بچه گی زیر یوغ استعمار خانواده مادری بودیم دایجون حسن هر طور خواست را با ما رفتار کرد ما هم که یتیم بودیم دستمان هم از قدرت خالی. البته شعارهایش قشنگ بود و به ما چه وعده های تو خالی می داد دین را چه زیبا برامون جلوه می داد ما فکر می کردیم در دین اسلام عدالت و برابری است گرسنه نیست دروغ و ریا نیست. اما تا خودشان دستشان خالی بود خیلی شعار می دادند اما حالا که نوبت به خودشان رسیده شعارها عوض شد هر کی پول داره باید زندگی کند و هر کس پول ندارد حق زندگی هم ندارد و بعد هم که در عوض یک ولیعهد هزاران هزار اقازاده جایش را گرفتند و.
من شاید بگویند دیوانه شدم اما اینطور نیست طوبی جان حالم خوب نیست از کمر درد دارم میمیرم بمیرم برای ناله های دلت.ساعت 1.5 ظهر روز سه شنبه است مهدی که اشتی کرده هر روز سری به ما می زند جایت خیلی خیلی خالیه. حامد مدرسه است یوسف هم پشت کامپیوتر منهم ازکمر درد روی تخت نشسته ام. مامان رفت مشهد و برگشت من بعد خواب دیدم باهات رفتم مشهد بعد هم خواب کاتیا را دیدم اومد خونه مون مانتو کرم پوشیده بود تا مرا دید زدیم زیر گریه و من توی خواب می گفتم withot tuba very hard
ناله می ریزد مدا م از بند بند استخوانممثل یک تا بوت وارونه است سقف اسمانمروح رنج الوده ام با چشمهای خویش دیده است
به تقاص چه گناهی باید اینجوری بسوزم واسه یه اشتباهی چه اومد به حال و روزممگه من چه کرده بودم که چنین شکسته قلبم
سلام خواهر گلم و ناکامم
خوبی؟ من که از حال و روزت خبر ندارم.دیشب ساعت از دو گذشته بود .خیلی به یادت بودم داشتم خفه می شدم می خواستم پاشم برات نامه بنویسم ولی ترسیدم بقیه از خواب بیدار شوند.حنماً میدونی چند  روز پیش سارا و سمیه رفته بودند تهران سمیه نوبت گرفتن ویزا داشت. و گویا موفق شده بود من از یوسف فهمیدم.او خیلی تلاش کرد من همش دعا می کردم کار دیگه ای از دستت کاری برنمی امد.یوسف هم سه روز تهران رفته برای گرفتن ویزا البته مٍثل سمیه پشت کار نداره کمی خونسرده.طوبی جان از فامیل برات گزارش بدم دایجون ع و خانمش رفتند استرالیا و زندایی ص و پسر وعروسش هم یک هفته ای است که رفتند استرالیا. راستی قاسم بعد از 1 سال از امریکا دیروز برگشت زهره و حسن اقا هم فردا میاند.جات خالیه ریس قبیله شان هم 1 ماه اندونزی بود و حالا 1 هفته با خانمش دوبی بودند. دیروز امدند.روزگار را می بینی.از مهدی برات بگویم کسی که از همه بیشتد برات دلش تنگه نمی دونم چرا بچه هات باهاش قطع رابطه کردند ولی دلش خیلی شکسته اون با گروه کوهنوردی و شب شعر و ایران گردی سر خودش را گرم کرده بعد از ظهرها هم موسسه درس می دهد. اگر بودی اجازه نمی دادی باهاش اینطور برخورد کنند.روزی 1 ساعت هم سری به ما می زند.
طوبی عزیزم

سلام خواهرم
نمیدونم از کجا شروع کنم حرف زیاده.طوبی جان علی تصمیم گرفته خونه را بازسازی کنه.اما من طاقت دیدن خونه ات را ندارم. خدایا به من طاقت بده.
 طوبی جان 4 هفته است که دیگر مهدی بهم زنگ نمی زند .با هیچ
طویی جان دیگه مزاحم بچه هات نشدم.
نگهدارت خدا
خواهر تنهایت
ساعت 4.5 بعداز ظهر روز شنبه
سلام طوبی جان نمی دونم از زمانه گله کنم یا از اقوام درجه 1
طوبی جان یادت میاد از بچه گی زیر یوغ استعمار خانواده مادری بودیم دایجون حسن هر طور خواست را با ما رفتار کرد ما هم که یتیم بودیم دستمان هم از قدرت خالی. البته شعارهایش قشنگ بود و به ما چه وعده های تو خالی می داد دین را چه زیبا برامون جلوه می داد ما فکر می کردیم در دین اسلام عدالت و برابری است گرسنه نیست دروغ و ریا نیست. اما تا خودشان دستشان خالی بود خیلی شعار می دادند 
طوبی جان از نیش و کنایه هایش خسته شده ام از بس بی پولی بچه ها را به رخشان کشیده به جز کینه و نفرت چیز دیگری در دلشان نکاشته به جای دانه محبت .دیگه به مرحله ای رسیده ایم که خلق هم را نمی فهمیم.و

طوبی جان سلام
من شاید بگویند دیوانه شدم اما اینطور نیست طوبی جان حالم خوب نیست از کمر درد دارم میمیرم بمیرم برای ناله های دلت.ساعت 1.5 ظهر روز سه شنبه است مهدی که اشتی کرده هر روز سری به ما می زند جایت خیلی خیلی خالیه. حامد مدرسه است یوسف هم پشت کامپیوتر منهم ازکمر درد روی تخت نشسته ام. مامان رفت مشهد و برگشت من بعد خواب دیدم باهات رفتم مشهد بعد هم خواب کاتیا را دیدم اومد خونه مون مانتو کرم پوشیده بود تا مرا دید زدیم زیر گریه و من توی خواب می گفتم withot tuba very hard
سلام خواهر گلم و ناکامم
خوبی؟ من که از حال و روزت خبر ندارم.دیشب ساعت از دو گذشته بود .خیلی به یادت بودم داشتم خفه می شدم می خواستم پاشم برات نامه بنویسم ولی ترسیدم بقیه از خواب بیدار شوند.حنماً میدونی چند  روز پیش سارا و سمیه رفته بودند تهران سمیه نوبت گرفتن ویزا داشت. و گویا موفق شده بود من از یوسف فهمیدم.او خیلی تلاش کرد من همش دعا می کردم کار دیگه ای از دستت کاری برنمی امد.یوسف هم سه روز تهران رفته برای گرفتن ویزا البته مٍثل سمیه پشت کار نداره کمی خونسرده.طوبی جان از فامیل برات گزارش بدم دایجون ع و خانمش رفتند استرالیا و زندایی ص و پسر وعروسش هم یک هفته ای است که رفتند استرالیا. راستی قاسم بعد از 1 سال از امریکا دیروز برگشت زهره و حسن اقا هم فردا میاند.جات خالیه ریس قبیله شان هم 1 ماه اندونزی بود و حالا 1 هفته با خانمش دوبی بودند. دیروز امدند.روزگار را می بینی.از مهدی برات بگویم کسی که از همه بیشتد برات دلش تنگه نمی دونم چرا بچه هات باهاش قطع رابطه کردند ولی دلش خیلی شکسته اون با گروه کوهنوردی و شب شعر و ایران گردی سر خودش را گرم کرده بعد از ظهرها هم موسسه درس می دهد. اگر بودی اجازه نمی دادی باهاش اینطور برخورد کنند.روزی 1 ساعت هم سری به ما می زند.
سلام طوبی

salam dishab shab yalda khune dayjun budim mohammad ha ba yaseen az uk umadeh mohamm zuhur ham bud zohre va .budand bachehay golat ham budand..

خواهرم 

این هفته دو بار خوابت را دیدم .مهدی هم خوابت را دیده بود می گفت غرق در بوسه ات کرده و بهت گفته دیگه نرو اما یکدفعه غیبت زده مهدی خیلی به یادت هست.
طوبی عزیزم

حال خوبی ندارم خونه ات را دارند بازسازی می کنند ولی من تحمل دیدنش را ندارم.ما یک هفته است داریم خونه را رنگ می زنیم وحشتناک است همه وسایل وسط اتاق جمع است.از انطرف سهیل هم داره میاد.طوبی عزیزم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟در محرم امسال 
 
.
دلم گرفته است ...

وای از این غم جداییوای از این غم جداییوای از این غم جداییوای از این غم جدایی



شنبه نوزدهم آذر 1390 |

 
نامه به فرزندانم

سلام به بچه های گلم.امیدوارم خوب باشید.دوست دارم از لحظات زندگیتان لذت ببرید.تا به حال از غربت شما نترسیده بودم ولی یاسرجان و سهیل جان دیشب غربت شما مرا نگران کرده بود خوابم نمی برد با خودم گفتم اگر مانند مادرانی که مانع رفتن فرزندشان به غربت می شدم حالا اینچنین نترسیده بودم من که  با خودم گفتم برید خارج و پله های ترقی را طی کنید و ادم های موفقی شوید با کلی تجربه.گفتم مادر عاشق خودخواه نیست تا برای خودش و ارامش خودش فرزندش را زندانی افکار خودش کند .


ادامه مطلب

جمعه هجدهم آذر 1390 |

 


سلام.من یک زمانی خیلی تنها بودم.تنها وبلاگ به دادم رسید و من را از تنهایی نجات داد . وبهترین دوست مجازی من لی جون کی است.حالا دوست تنهایی های من همین وبلاگ است باهاش حرف می زنم و با وبلاگ به دنیای درونم می روم و و دوستان مجازی زیادی پیدا کردم که بهشون سر می زنم.هیچ کدام از شعرهایی که در وبلاگ نوشته شده از من حقیر نیست.تنها من دوست داشتم . سراینده شعر عذر مرا بپذیرد.<!-گر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟>
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم…
.
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند .

وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است .
وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است .
وقتی خواستم بخندم گفتند دیوانه است .
دنیا رو نگه دارید میخواهم پیاده شوم ...

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند
شعری از دکتر شریعتی

خدایا کفر نمی‌گویم،
پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
افسوس ، روزی می رسد که بی دینی نماد روشن فکری است !

"دکتر شریعتی"

آدم وقتی فقیر میشود خوبیهایش هم حقیر میشوند .اما کسی که زر دارد یا زور دارد عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب می آیند.
فقر
میخواهم بگویم ......
فقر همه جا سر میکشد .......
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست .......
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ......
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ......
فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....
فقر ، همه جا سر میکشد ........
فقر ، شب را " بی غذا " سر کردن نیست ..
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر کردن است

پدر و مادر، من در خلوت خالص تو بودم. دیدم که چسبیدی با همه ی وجود و ایمان و اخلاصت دعا می کنی. خدا و پیغمبرت و کتابت و ائمه ات و همه ی مقدسینت را می خوانی که خدایا من را نجات بده! مــــــــــــــــن! خدایا به تن من سلامت بده! به زندگی من عا...فیت بده! قرض من را ادا کن! مریض من را شفا بده! مسافر من را به سلامت از سفرش به من برگردان! ارواح گذشتگان من را ببخش و در سرازیری قبر به داد من برس! من را از آن آتش خشم و عذاب رها کن! من را در بهشت با شخصیت های بزرگ مقدست محشور بگردان! ... من نمی دانم این چه جور دینی است که از بشریت صحبت نمی کنه، از جامعه صحبت نمیکنه، از زندگی انسان ها صحبت نمی کنه همش مــــــــــــــــنه! در اینجا من، در آنجا من. این دین فقط تو را باید نجات بدهد؟ من به دنبال دین و ایمانی می گردم که بشریت را نجات بدهد حتی خودم هم فدایش بشوم
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق
می میرد.
 حرفهایی هست برای نگفتن
وارزش عمیق هرکسی

به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد

اما کتابهایی نیز هست برای ننوشتن

ومن اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی

که باید قلم را کنار بگذارم ودفتر را پاره کنم

وجلدش را به صاحبش پس بدهم

وخود به کلبه ی بی درو پنجره ای بخزم

وکتابی را آغاز کنم که نباید نوشت .
من چیستم؟
مگر من چیستم؟

افسانه ای خموش در آغوش صد فریب

گرد فریب خورده ای از عشوه ی نسیم

خشمی که خفته در پس هر درد خنده ای

رازی نهفته در دل شبهای جنگلی

من چیستم؟

برجا ز کاروان سبکبار آرزو

خاکستری براه

گم کرده مرغ دربدری راه آشیان

اندر شب سیاه

من چیستم؟

یک لکه ای ز ننگ به دامان زندگی

وز ننگ زندگانی آلوده دامنی

یک ضجه ی شکسته به حلقوم بیکسی

راز نگفته ای وسرود نخوانده ای

من چیستم؟

لبخند پر ملامت پاییزی غروب(دکتر.....

در جستجوی شب

یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات

گمنام و بی نشان

در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ(دکتر شریعتی
مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد
ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
دکتر شریعتی
زانوانم شکسته است و پاهایم فلج
خسته و مجروح و پریشان
وباری به سنگینی کوهی بر دوش
و من در زیر آن خم شده ام
واز زیر آن که چندین برابر من سنگین است و بزرگ است
آرام گرفته ام
و تنها، برقِ حسرت از چشمان بازم
که همچنان به این راه
که تا افق کشیده است، دوخته ام- ساطع است.
و جاده ی منتظر را در برابرم روشن می دارد.
جاده ای که سال هاست چشم به راه هر قدمم
خود را بر خاک افکنده است.
اما ردّپایی بر آن نیست و…
نخواهدبود!
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!!
دین را دوست دارم
ولی از كشیش ها می ترسم!!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
كودكان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم...!!!
حسین پناهی

f.hamy0311@gmail.com

muhiol

 

 

رمان عاشقانه - رمان عاشقانه | ایرانی | جدید">رمان عاشقانه
تبدیل وبلاگ به سایت

 

هفته چهارم فروردین 1393
هفته سوم فروردین 1393
هفته دوم فروردین 1393
هفته اوّل فروردین 1393
هفته سوم اسفند 1392
هفته دوم اسفند 1392
هفته چهارم بهمن 1392
هفته سوم بهمن 1392
هفته دوم بهمن 1392
هفته چهارم دی 1392
هفته سوم آذر 1392
هفته دوم آذر 1392
هفته اوّل آذر 1392
هفته چهارم آبان 1392
هفته سوم آبان 1392
هفته دوم آبان 1392
هفته اوّل مهر 1392
هفته چهارم شهریور 1392
هفته سوم شهریور 1392
هفته چهارم تیر 1392
هفته سوم تیر 1392
هفته اوّل تیر 1392
هفته سوم خرداد 1392
هفته دوم خرداد 1392
هفته سوم اردیبهشت 1392
هفته دوم اردیبهشت 1392
هفته چهارم فروردین 1392
هفته اوّل بهمن 1391
هفته چهارم مهر 1391
هفته اوّل مهر 1391
هفته چهارم شهریور 1391
هفته سوم شهریور 1391
هفته چهارم تیر 1391
هفته اوّل تیر 1391
هفته سوم خرداد 1391
هفته چهارم اردیبهشت 1391
آرشيو

 

یوسف عزیزم فدات بشم
طوبی عزیزم روزت مبارک
مادر عزیز روزت مبارک
سفر با اتوبوس ایرانی
خا طرات روزمره
دردسرهای گرفتن ویزا کوتاه مدت برای المان هیتلری
طوبی عزیزم
سال جدید مبارک
dear lee jun ki
شروع کم کردن وزن

 

دلشکسته اسمانی

 

RSS 2.0

آیه قرآن تصادفی

كد جلوگيري از راست كليك موس

T ♕ aragirls
جاوا اسكریپت


Weblog Themes By PayamBlog


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز